امروز اویا و آیلین و الکس اومدن خونه مون تا با هم تولد آرمین رو جشن بگیریم. روزش اصلا نخوابید و مدام میخواست تو کارها مشارکت داشته باشه برای همین سرعت آماده شدنمون کم شده بود. آخرش یه کم استرسی شدیم چون کیک رو هنوز نگرفته بودیم و داشت به وقت اومدن مهمونامون نزدیک میشد آرمین هم خوابش میومد و لی نمیخوابید فقط بغل میخواست. خلاصه با همکاری بابک و خواب به موقع آیلین که باعث تاخیر مامان و باباش شد تا موقع ما بتونیم سرو ته کارامون رو جمع و جور کنیم. نهایتا روز خوبی بود. با آیلین کلی بازی کرد و علیرغم اینکه نخوابیده بود تا آخری که مهمونا بودن سرحال بود و بازی کرد.یه چند تا عکس هم گرفتیم جهت یادگاری.