Wednesday, 30 January 2013

یک روز به یاد ماندنی در مرکز کودکان رامزی به روایت تصویر




























جشن دستمال کاغذی

یه دقیقه بود که ساکت شده بود و خبری ازش نبود. وقتی بابک پیگیرش شد آه از نهادش بلند شد و به من گفت بیا ببین چه کارکرده. رفتم دیدم تقریبا همه دستمال کاغذی های یه جعبه تازه باز شده رودر آورده و ریخته دوروبرش




Monday, 28 January 2013

نماز جماعت


کلا فکر کنم بابک از دست کلیک کلیک کردن دوربین من و مزه ریختن های آرمین از دعای اون روزش چیزی نفهمید


Sunday, 27 January 2013

یکی منو بیاره پایین


این آقا کوچولو صبحانه اش رو خورده بود و اصرارداشت که از صندلی برش داریم و بزاریمش پایین. ولی وقتی با تاخیر مامان و باباش مواجه شد به صورتی که در تصویر دیده میشود سعی به رسیدن به هدف مورد نظرش کرد.




Saturday, 26 January 2013

ماموریت ویژه

آرمین عاشقه اینه که وقتایی که بابک پای میزش نشسته و داره کاراشو میکنه به هر طریقی که میسر باشه خودشو برسونه به
 قفسه های زیر میز باباش و همه چیز و زیر و رو  کنه