Mahtab
Saturday, 27 October 2012
نشستن آرمین
.خونه عمو عیسی بودیم که روی زمین دراز کشیده بود و بازی میکرد یکدفعه بلند شد نشست. منو میگی داشتم ذوق مرگ میشدم
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment