Thursday, 31 May 2012

هدیه روز پدر

رفته بودم بی بی سنتر گرفتون. نشسته بودم با آرمین که فیونا اومد پیشم نشست و ازم پرسید که میخوام که برنامه هاشونو برام توضیح بده. باکمال میل قبول کردم. متوجه شدم که هفته بعد در رامزی میل یه برنامه نقاشی روی سرامیک دارن مخصوص روز پدر. جالب بود برام و حتم کردم که با آرمین بریم. هفته بعد رسید و آرمین دم رفتن شیر خوردنش گرفته بود خلااصه بعد از کلی استرس از اینکه دیر برسم یا نرسم موفق شدم توی کالسکه اش بخوابونمش و دوتایی راهی سنتر شدیم. طبق برنامه از قبل اعلام شده آرتیستها اومده بودن و مادرهایی که میخواستن طرح روی سرامیک داشته باشن ظرف مورد نظر شون رو انتخاب میکردن و تو نوبت بودن. من و آرمین هم یه بشقاب انتخاب کردیم و با همکاری فعالانه آرمین اثر دست و پاش رو روی بشقاب مهر کردیم و اثر هنریمونو فرستادیم تو کوره تا پخته بشه. چهارشیبه بعد شد و با کلی ذوق وشوق رفتیم تا بشقاب آماده شده رو ازشون بگیریم. از نتیجه کار راضی بودم. چون شب مجلس داشتیم و باید با عجله میرفتیم لندن به بابا بابک چیزی نگفتم ولی دیگه آخر شب که از لندن رسیدیم وقت سورپرایز کردن بابابابک بود. با آرمین بشقاب رو بهش تقدیم کردیم و روز پدر رو تبریک گفتیم. الحق و والانصاف که سورپرایز شده بود و کلی هم از هدیه اولین روز پدر خوشش اومد.

No comments:

Post a Comment