رفته بودیم مادرکر که براش از این وسیله هایی که بتونه لثه هاشو بخارونه بخرم. دوست داشت از کالسکه دربیاد و خسته شده بود. منم گذاشتمش پایین و گفتم باشه برای خودش خوش باشه. یه دفعه دیدم از بین همه کالاهایی که اونجا تو فقسه ها بود رفته سراغ قفسه شیر خشکای آپتامیل و سعی داره یه قوطی برداره که برداشتم. این کارش خیلی برام جالب بود.
No comments:
Post a Comment