جمعه هفته پیش قبل از رفتن به فرودگاه دنبال بابا حالم بد بود و دراز کشیده بودم. یک دفعه دیدم نفس فراز افتاده پس سرش با عجله اومدم تو اتاق بغلی دیدم فراز بغل فرهاد غش گریه است و آرمین مثل این طبیعی کارا داره به من نگاه میکنه. فهمیدم با اتوبوس دوطبقه زده توصورت فراز وقتی با عصبانیت بهش نگاه کردم و گفتم کاربد کردی همونجوری بهم نگاه کرد و بلافاصله تکرار کرد "کاربد" و این اولین عبارت دو کلمه ای بود که ازش شنیده بودم. منو میگی دلم میخواست بغلش کنم و کلی ببوسمش برای این پیشرفتش توی تکلم ولی حیف که واقعا کاربد کرده بود و چاره ای نبود جز ادامه یک اخم تربیتی! بله اینچنین است شغل شریف مادری!
No comments:
Post a Comment